دلم کسی را میخواهد

کسی که از جنس خودم باشد

دلش شیشه ای ... گونه هایش بارانی.

دستانش کمی سرد...

نگاهش ستاره باران باشد...

دلم یک ساده دل میخواهد...

نمیخواهم فرهاد باشد... کوه بتراشد...

میخواهم انسان باشد...

نمیخواهم مجنون شود... سر به بیایان بگذارد...

میخواهم گاهی دردم را درمان باشد....

شاهزاده سوار بر اسب سفید نمیخواهم...

غریب آشنایی میخواهم بیاید با پای پیاده

قلبش در دستش باشد،چشمانش پر از باران باشد

کلبه ای کوچک را دوست دارم

اگر این کلبه در قلب او باشد...

عکس هایی از لحظات عاشقانه انتظار

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟