یادگاری
برسنگ قبرم بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود، نمازش شكسته بود
برسنگ قبرم بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظركه سراپا شكسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان اوكه دائما از اشك شسته بود
برسنگ قبرم بنويسيداين درخت
عمري براي هرتبر و ريشه دسته بود
برسنگ قبرمن بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نميشد نشسته بود
به جرم عاشقی در زندان دلتنگی ها اسیرم
به جرم دوست داشتن آخر در اینجا میمیرم
لحظه ای گرفتن دستهایت برایم آرزو شده
به جرم عاشقی محکوم به این دلتنگی هستم
اگر جرم من عاشقیست اعتراف میکنم که مجرمم.
اگر محکوم به دلتنگی هستم ، گناه خویش را میپذیرم.
يارب خود آنچان کن که پريشان نشوم محتاج به بيگانه وخويشان نشوم يارب تو خود مراروزي ده تا از بحر در ايشان نشوم......
اهل زمين نبود، نمازش شكسته بود
برسنگ قبرم بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظركه سراپا شكسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان اوكه دائما از اشك شسته بود
برسنگ قبرم بنويسيداين درخت
عمري براي هرتبر و ريشه دسته بود
برسنگ قبرمن بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نميشد نشسته بود
به جرم عاشقی در زندان دلتنگی ها اسیرم
به جرم دوست داشتن آخر در اینجا میمیرم
لحظه ای گرفتن دستهایت برایم آرزو شده
به جرم عاشقی محکوم به این دلتنگی هستم
اگر جرم من عاشقیست اعتراف میکنم که مجرمم.
اگر محکوم به دلتنگی هستم ، گناه خویش را میپذیرم.
يارب خود آنچان کن که پريشان نشوم محتاج به بيگانه وخويشان نشوم يارب تو خود مراروزي ده تا از بحر در ايشان نشوم......

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۰ ساعت 15 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم