فراموش
تو که منو نمی خواستی
برای چی اومدی تو زندگیم
تو که منو دوست نداشتی
برای چی گفتی دوست دارم
تو که ازمن فراری بودی
برای چی پیشم می موندی
تو که ازمن متنفر بودی
برای چی شاد می کردی دلمو
تو که عاشقم نبودی
برای چی می گفتی عاشقتم
تو که می گفتی دوست دارم
برای چی می شکوندی دلمو
برای چی اومدی تو زندگیم
تو که منو دوست نداشتی
برای چی گفتی دوست دارم
تو که ازمن فراری بودی
برای چی پیشم می موندی
تو که ازمن متنفر بودی
برای چی شاد می کردی دلمو
تو که عاشقم نبودی
برای چی می گفتی عاشقتم
تو که می گفتی دوست دارم
برای چی می شکوندی دلمو

خواستم از عشق بگم گفتن حرام است
گفتم پس از عشق نگم از چی بگم
از عمر گذشته بگم گفتن گذشته دیگه گذشته
از چی بگم از دل خسته بگم یا از
دل اشفته بگم
یا دل شکسته
هرچند کسی ندانست
عمری از عمرم گذشت
کسی ندانست
تقویم زندگی روز به روز ورق زدم
چشمانم به انتظارت سفید شد
اشکانم در چشمانم خشکید
و تو نیمودی
گفتم پس از عشق نگم از چی بگم
از عمر گذشته بگم گفتن گذشته دیگه گذشته
از چی بگم از دل خسته بگم یا از
دل اشفته بگم
یا دل شکسته
هرچند کسی ندانست
عمری از عمرم گذشت
کسی ندانست
تقویم زندگی روز به روز ورق زدم
چشمانم به انتظارت سفید شد
اشکانم در چشمانم خشکید
و تو نیمودی

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت 13 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم