حرفهای دلتنگی
زمانی که من رهایت کرده بودم/وجودم را فدایت کرده بودم/ندانستم که بی مهری وگرنه/همان موقع رهایت کرده بودم...
موفقیت حاصل تصمیم گیری درست است و تصمیم گیری درست حاصل تجربه و جالب اینکه تجربه حاصل تصمیم گیری نادرست است...!!
بهار زندگانی من خزان شد/گل عشقم نصیب دیگران شد/خداوندا مگر با او چه کردم/که یکباره چنین نا مهربان شد...
شبی از سوز دل گفتم قلم را/بیا بنویس غمهای دلم را/قلم گفتا برو بیمار عاشق/ندارم طاقت این بار غم را...
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اون که برات میمرد منم
تا زنده ام دوستت دارم اینه کلام آخرم
من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بزارم
تو سردی خاطره ها بگم که دوستت ندارم
دلم میخواد همین یه بار اشکامو پنهون نکنم
باور کنی تو رو میخوام غربتو زندونی کنم
بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات
دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات
اما هنوز فاصلمون دوره و دست من جداست
ترانه ی سکوت من تو بغض آخرم نهان
کاشکی میشد واسه یه بار بیای بگی دوستت دارم
تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم
خدایا هر کسی یادم کند یادش بخیر.هر کسی یادم نکرد یادش بخیر.هر کسی یادش رود یادم کند یادش بخیر!
رنج را آهسته در لبخند پنهان میکنم/ تا دلش غمگین نگردد هر کسی با ما نشست.
چی بگم از کجا بگم؟دردمو با کیا بگم.بهتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم.از عشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت...
من برای سال ها مینویسم... سال ها بعد که چشمان تو عاشق میشوند... افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود..."همیشه یکی بود یکی نبود."
من در این سن جوانی ز جهان سیر شدم/صورتم گرچه جوان است ز دل پیر شدم/اشتباهی که همه عمر پشیمانم کرد/اعتمادیست که بر مردم دوران کردم...
اگه گریه بزاره مینویسم کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد
نگو اصلا نفهمیدی نگو نه.تو بودی اون که دستامو رها کرد
خودت گفتی خداحافظ تموم شد. منو تو سهممون از عشق این بود
خود تو حرمت عشقو شکستی.بریدی آخر قصه همین بود
اگه مهلت بدی یادت میارم روزایی رو که بی تو عین شب بود
تموم سهمت از دنیا عزیزم بزار یادت بیارم یک وجب بود
بهت دادم تمام آسمونو خودم ماهت شدم آروم بگیری
حالا ستاره ها دورت نشستن منو ابری گذاشتی داری میری
بیا برگرد از این بن بست بی عشق بزار این قصه اینجوری نباشه
آخه بذر جدایی رو چرا تو چرا دستای تو باید بپاشه
خداحافظ نوشتن کار من نیست آخه خیلی باهات نا گفته دارم
اگه گریه بزاره مینویسم اگه مهلت بدی یادت میارم...




الهی! در شگفتم