تو آمدي مهمان شدي، مهمان قلب عاشقم

جانم شدي روحم شدي، من بودنت را قانعم

حرفي زدي گفتي که من باتو نهايت مي شوم

گفتم بمان، باتو پر از شور و حرارت مي شوم

گفتي به من با غيرِ من هرگز نياسودي چنين

گر غير اين بوده بگو، غرق حسادت مي شوم

حرفي بزن چيزي بگو، از من چرا دل مي بُري

من که به فرمانِ توام، از تو اطاعت مي شوم

بي تو مثالِ برکه اي تنها و يک جا مانده ام

رنجم مده با من بمان، من باتو دريا مي شوم

دوري ز من... از هرچه دنياي من است

راضي به رنج من مشو، از تو تمنّا مي شوم

بي چشمِ جان من ديده ام روي اهوراي تو را

با چشم دل بينم تو را، غرق تماشا مي شوم

روزي به رسم عاشقي کردي سلام و اين چنين

در عشق خود کردي گمم، من باتو پيدا مي شوم

گفتم نرو با من بمان، بي تو به آخر مي رسم

غمگين صدايم مي زني، از خواب من پا مي شوم!


کی مثل من اگه بری زودی دیوونه میشه

با عروسکای بیکسی همدلو هم خونه میشه؟

کی مثل من تو روی تو روش نمیشه نگاه کنه

کی مثل من دلش میخواد تورو نفس صدا کنه

کی مثل من دلش میخواد فقط تورو؟

کی مثل من زودی میره وقتی میگی دیگه برو!

کی مثل من آرزوشه شبا تورو خواب ببینه؟

کی مثل من نمیذاره کسی گلش رو بچینه؟

کی مثل من واسه یه بار تورو تنها نمیذاره؟

کی مثل من کز میکنه ولی به روش نمیاره؟

کی مثل من ته دلش برات پر از صداقته؟

چون فکرمیکنه مال توه چشاش پره نجابته

کی مثل من جون میده تا تو براش بخندی؟

کی مثل من میمیره اگه به کسی دل ببندی؟

کی مثل من دق میکنه وقتی چشات دلواپسه؟

کی مثل من جون میده وقتی میگن بت نمیرسه