دوست دارم از دل دیونه خودم برای عشقمون بنویسم

پس دوباره می نویسم از بیقرارها و از دل تنگهایم

راستی گفتم دلتنگی آره دلتنگی کلمه ای که داره

به تنهایی واسه خودش معروف میشه در وجودم

نمیدانم تا کدامین غروب در من طلوع خواهد ماند

اما این را به خوبی میدانم که این طلوع جز ویران

کردن من چیزی به همراه نخواهد داشت در این لحظه

و در همین جا که سرم را روی کاغذ گذاشتم تو را میخواهم ،

میخواهم تو را برای درد دل با این قلب گوشه گیر

میخواهم چند صباحی دستت را در دستم بگذاری

دیگر دارم از حال میروم به دادم برس ای بهترینم

 

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم

بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی

نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی

اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن

بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم

اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم

اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست

اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم

اگه به روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

آواز عاشقانه...

آواز عاشقانه ما در گلو شكست

حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نميكند

تنها بهانه دل ما در گلو شكست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست

اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد

اي واي، هاي هاي عزا در گلو شكست

آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود

خوابم پريد و"خاطره ها"در گلو شكست

"بادا"مباد گشت و"مبادا"به باد رفت

"آيا"ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم

بغضم عمان نداد و خدا..... در گلو شكست

من دیگر طاقت این فاصله را ندارم به دادم برس