اس ام اس
شريکم با تو در اين درد،منم مثل تو غم دارم،منم محتاج لبخندم،منم دستاتو کم دارم از اين بازي طولاني،منم مثل تو دل گيرم منم با عشق درگيرم،منم بي عشق ميميرم!ا
خوبه ديگه ! راحت توي خونه نشستي ، ولي من الان توتعميرگاهم ، ميدوني چرا ؟چون خرابتمهيچ وقت نخواه جاي کسي باشي چون اونوقت جاي قشنگ خودت خالي ميمونه!ا ترسم انروز بيايي که نباشد جسدم،کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم،لب ان کوزه بسازد ز خاک لب من،بي خبر لب بگزاري به لبان جسدم!ا خواستم تو قلبت خونه کنم ديدم اونجا زمينش گرونه ما فقير فقرا تو چشمات چادر ميزنيم!ا بابام گفت:عشق کشک است!منم جواب دادم زندگي هم آشه بدون کشک بي مزه ميشه!! ا اي کاش اختيار زمان دست من بود تا انفدر زمان با تو بودن را طولاني کنم که زماني براي بي تو بودن نمانده باشد!ا کاش اون لحظه اي که يکي ازت ميپرسه حالت چطوره و تو ميگي خوبم کسي باشه که محکم بغلت کنه و اروم بگه ميدونم خوب نيستي !ا نداشتن تو يعني ديگري تو را دارد نميدانم نداشتنت سخت تر است يا تحمل اين که ديگري تو را دارد !ا اميدوارم خوشبختي مثل سگ پاچتو بگيره مثل سوسک از سر و روت بالا بره مثل انگل تو وجودت خونه کنه و مثل اس ام اس پشت سر هم بيادبا تمام قدرتم وسط رودخانه زندگي ايستاده امآن هم در جهت مخالف نميخواهم مثل برگ درختان همراه شوم و برومميخواهم آنقدر ايسادگي کنم تا ماندگار شوم...در همه جا...در همه دل ها... در همه جاي زندگي به هر کس دل سپردم بيوفا شد ، چو پابندش شدم از من جدا شد ، نميدانم از اول بيوفا بود ، يا که من نازش کشيدم بي وفا شد !امکاني برايت بهتر از دلم سراغ ندارم ، تنگي اش را به بزرگي مهربانيت ببخش !ا تنهاي قشنگترين حس دنياست ، چون براي داشتنش نياز به هيچکس نداري !ا اينجا در دنياي من گرگها هم افسردگي مفرط گرفته اند ، ديگر گوسفند نمي درند ، به ني چوپان دل مي سپارند و گريه مي کنند !ا فانوس شب وداع ، با هر سوسو / مي گفت که آن کوچه ي رويايي کو / او بود و کمي شعر و هوايي ابري / امرو نه ابريست ، نه شعريست ، نه او !اکارگر خسته اي سکه اي از جيب کت کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ، ناگهان جمله اي روي صندوق ديد و منصرف شد ، "صدقه عمر را زياد مي کند اندازه ي يه سر کبريت دلم برايت تنگ شده ، کوچيکه ولي دنيا رو به آتيش ميکشه به فکرنوازش دستهاي مني/بي آنکه بداني/دلم است که تنها مانده....../دستهايم،دوتايند!!ا ابي باش مانند اسمان تا عمري به هواي تو سر به هوا باشم هميشه در بهترين زواياي قلبم خواهي ماند انجا که فقط جاودانه ها ميمانند خيلي ها ميگن دوري و دوستي ولي من ميگم سخته زنده بودن وقتي دوري و نيستي اخرين شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار،تا که تنهاييت از ديدن ان جا بخورد و بداند که دل من با تو است،در همين يک قدمي کسي که لحظه لحظه رنگ دنياست/من ساده فکر ميکردم از خود ماست ارزش گلايه من بيش از اين هاست/نه براي کسي که اهل سوار است من در رودخانه عشقت اروم و اهسته قايقم را ميراندم..قافل از اين که پايان اين روز زيبا به ابشاري سهمگين ختم ميشود..نگران نيستم. حتي اگر از اين ابشار سقوط کنم و زخمي و درمانده شوم،برکه اي آرام در انتظار من است صبرکن سهراب،قايقت جا دارد؟من هم از همهمه ي اهل زمين دلگيرم مترسك گفت اي گندم تو گواه باش كه مرا براي ترساندن آفريدند اما من عاشق پرنده اي بودم كه از ترس من از گرسنگي مرد امشب باز پستچي پيرمحلمون نيومديابايد خونمون رو عوض کنيم يا پستچي روتو که هرروز واسم نامه مي نويسي،مگه نه؟!ا منو ميبو30؟ اگه نبو30خيلى لو30 ، مر30. نگى به كه30،خيلى نف30. عزيزم نتر30،از هر كى بپر30به اين موضوع مير30كه تو واسم همه كه30 گاه گاهي دل من مي گيرد...بيشتر وقت غروب... آن زماني که خدا نيز پر از تنهايي ست...و اذان در پيش است...من وضو خواهم ساخت...از خدا خواهم خواست که تو تنهانشوي ودلت پر ز خوشي هاي دمادم باشد سلام به اون اهل دلي كه بي ريا و باصفاست؛ قلب پر از محبتش هميشه با يادخداست؛ دور باشه از وجودتون هرچي غم و هرچي بلاست؛ گفتم سلامى عرض کنم نگيد فلانى بي وفاست دوستي را كه چشم انتخاب كند، ممكن است محبوب دل نشود ولي آنرا كه "دل" انتخاب کند، بي گمان "نور چشم" خواهد شد و تو نور چشم و دلي زندگي مانند بافتن يک قاليست ولي نه ان نقش و نگاري که خودت ميخواهي نقشه را اوست که تعين کرده تو دراين بين فقط ميبافي نقشه را خوب ببين نکند اخرکار قالي زندگيت را نخرندسهراب سپهري نميدانم دوستت دارم چه واژه عجيبيست که هرکس ميگويدعاشق تر ميشود و هرکه ميشنود بي تفاوت تر شكسپيرميكويد: هر ازگاهي براي آنكه دوستش ميداري نشانه اي بفرست تابه يادش آري كه هنوزقلبي برايش ميتپد...واين آن نشانه است مرابه توهيچ تملكى جزاين نيست،كه همواره دلم براى مهربانيت تنگ ميشود امشب اي ناز چه دلتنگ نگاهت شده ام/باز اي مونس من چشم به راهت شده ام/برق چشمان تو امشب به سکوتم خنديد/ چون که ديوانه ي ان چهره ي ماهت شده ام آنجاک تو هستي دگر رهگذري نيست/غيراز غم دوريت مرا همسفري نيست/خواهم که بسو يت پر پرواز در آرم/افسوس که از بخت بدم بال پري نيست به تو سوگند!به راز كل سرخ وبه پروانه كه درعشق فنا ميكردد،زندگي زيبا نيستآنجه زيباست تويي،تو كه آغاز منو،لحظه ي پايان مني دلم خوش بود که يارم باوفابود/کمي اززندگيش ازآن مابود/ولي افسوس که فکرماغلط بود/که زنگ تفريحش احساس مابود فرشته اي از يک سنگ پرسيد : چرا به خدا نميگي مثل خاک از تو انسان بسازد ؟ سنگ پاسخ داد: آنقدر سفت نشده ام که چنين خواسته اي بکنم بيا تا من و تو جانانه باشيم / يکي شمع و يکي پروانه باشيم / به پاي سايه هاي گل نشينيم / دعا بر هم کنيم تا زنده باشيم ديدگانت از هميشه شادتر / شهر قلبت زنده و آبادتر / غصه هايت دم دم اي مهربان / بر گذرگاه زمان بر بادتربگويم و بداني يا نگويم و ميداني ، فاصله دورت نميکند ، در خوبترين جاي جهان جا داري ، جايي که دست هيچکس به تو نميرسددوستان من مثل گندمند ، يعني يه دنيا برکت و نعمت ، نبودنشان قحطي و گرسنگي و من چه خوشبختم که زردي خوشه هاي گندم در اطرافم موج ميزندحضورت در قلبم مثل نفس کشيدن است ، آرام ، بي صدا ، اما هميشگي !اشد کوچه به کوچه جستجو ، عاشق او / شد با شب و گريه روبرو ، عاشق او / پايان حکايتم شنيدن دارد / من عاشق او بودم و او عاشق او عمر من در عشق خوبان سر رسيد / موي من از عشق خوبان شد سفيد / صد من چون از کبوتر خانگيست / ناز کردن بر من از ديوانگيست / من چه دارم از تو پنهانش کنم ؟ / جان تقاضا کن که قربانت کنم بهترين دوست خواهي بود حتي اگر سختي راه ، چشمانت را از من دور کند و بهتريني حتي اگر طنين صدايت به گوش من نرسد مثل اتاق زير شيرواني پر از خاطره ي بارانم ، کدام واژه مي فهمد برايت چقدر دلتنگم ؟ براي شادي روحم صلوات ، لازم نيست ، فاتحه ام خوانده ميشود اگر يک لحظه از من دلگير باشي !ا تو را من ياس و سنبل هم نگفتم / و حسنت را به بلبل هم نگفتم / تو زيباتر ز گلها بودي و من / به تو نازک تر از گل هم نگفتم کاش در دهکده ي عشق فراواني بود / توي بازار صداقت کمي ارزاني بود / کاش اگر گاه کمي لطف به هم ميکرديم / مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود اين روزها آب و هواي دلم آنقدر بارانيست ، که رختهاي دلتنگيم را فرصتي براي خشک شدن نيست فروغ چشم پر آبم تو هستي / دليل اينکه بيتابم تو هستي / اگرچه آدمي ناچيز هستم / خدا را شکر دنيايم تو هستي ميگن اگه عزيزي جزئي از خاطرات خوب زندگيت شد براي بودنش ازش تشکر کن ، متشکرم که هستي ! تو را به رخ تمام شقايق ها ميکشم و ميگويم : تا گل من هست زندگي بايد کرد !اچقدر بغض کردم ، کنارم نبودي / هزار بار دلم خواست ببارم نبودي / نبودي ببيني چقدر سوت و کورم / چقدر بيقرارم ، چقدر بي عبورمکوچه را ديدي به وقت شب چه تنها مي شود ؟ / بي تو از آن کوچه هم تنهاترم !امن مي بافم و تو مي بافي ، من براي تو کلاه تا سرت را گرم کند ، تو براي من دروغ تا دلم را گرم کنيببين اين اسمش دله ! اگه قرار بود بفهمه فاصله يعني چي ، اگه قرار بود بفهمه که نميشه ، ميشد مغز ، دل ديگه ، نميفهمه !ا اگر باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت / زمين در گردشش با تو مداري تازه خواهد يافت / دل من نيز با تو بعد از آن پاييز طولاني / دوباره چون گذشته نوبهاري تازه خواهد يافت هوا خوب و بدش فرقي نداره ، به هواي تو نفس ميکشم هنوز !ا نفس را با تو ميخواهم ، تو که از نسل گلهايي / سياهي را نکن باور ، تو خود خورشيد فردايي اين عشق براي من هيچ نداشت ، اما گلهاي بالشم را "باغبان " خوبي بود اشک هاي هر شب من کاش دنيا ساعت بود و من و تو عقربه هاي آن تا هر يک ساعتي يه بار به هم ميرسيديم !االهي شهر عشق آتش بگيرد / جدايي دق کند ماتم بگيرد / الهي تا زمين هست و زمان هست / کسي عشق تو را از من نگيردوقتي فراموشت خواهم کرد که عقلم خاموش ، نفسم قطع ، روحم در آسمان و بدنم زير خاک باشد !امن ، تو ، ما ، يادت هست ؟ تمام شد ! حالا : تو ، او ، شما ، من هم به سلامت !امرا به تو هيچ تملکي جز اين نيست ، که همواره دلم براي مهربانيت تنگ ميشودگر روي تو امشب نبينم چه کنم ؟ / گر من تو به آغوش نگيرم چه کنم ؟ / من زين شب ظلماني محکوم شدم / از ديدن روي تو محروم شدم !انکند فکر کني در دل من ياد تو نيست / گوش کن نبض دلم ، زمزمه اش با تو يکيستکاش هميشه در کودکي مي مانديم تا به جاي دلهايمان سر زانوهايمان زخمي مي شداز عجايب عشق همين است : تنها همان آغوش آرامت مي کند که دلت را به درد مي آوردزمستون رسيد ، سردت شد خبرم کن بيام برات بسوزمخسته ام ، فردا نگاهت را برايم پست کن / يک بغل حال و هوايت را برايم پست کن / دلم از آواز غمگين شب پر است / لطفا آن لحن خوش صدايت را برايم پست کنبراي تو ، مردن بهانه نمي خواهد ، وقت نبودنت خود مرگيست براي خودشهرچه ميروم ، نميرسم ! گاهي با خود فکر ميکنم نکند من باشم ، کلاغ آخر قصه ها !ا زيبايي ها را چشم مي بيند و مهرباني ها را دل ! چشم فراموش مي کند اما دل هرگز ! پس بدان تا زماني که دل زنده است فراموش نخواهي شد دلتنگم ! اما تو را طلب نميکنم ، نه اينکه بي نيازم ، صبورم !ا در زميني که ضمير من و توست ، از نخستين ديدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هاييست که مي افشانيم ، برگ و باري است که مي رويانيم ، آب و خورشيد و نسيمش "مهر" استلحظه هايي که بي تو ميگذرد هر چند با ياد توست ثانيه هايش ارزو باز ميکشد فرياد در کنار تو ميگذشت،اي کاشميفرستم اين پيامک را به دوست او که صدها خصلت زيبا در اوست با مرام و با صداقت با ادب اي پيامک خاک پايش را ببوسجوانترين شاخه ي گل، از قشنگترين گل هاي باغ دلم،تقديم به تو که خيلي گليزير سايبون چشمات تو شبستون نگاهت،يجايي گوشه ي اشکات مچ عشقتو ميگيرم،بين پاييز و زمستون انتظار و نم بارون،ميون نامهرباني تا بخواي برات ميميرممن زير بارون با چشات يه آرزو ساخته بودم واسه دوباره ديدنت زندگيموباخته بودم,يا آرزمو پس بده يابا دوباره ديدنت به زندگيم نفس بده...!!اگاهي گمان نميکني وميشود گاهي نميشودکه نميشود گاهي هزارباردعابي اجابت است گاهي نگفته،قرعه بنام توميشود گاهي گداي گدايي وبخت يارنيست گاهي تمام شهرگداي توميشود خودم را دست سرنوشت مي سپارم،دلم رابه باد مي دهم،دستم رابه دوست،پريشاني ام رابه خواب،نگاهم رابه هيچ، گريه هايم رابه بستر،خنده هايم رابه ديگران.هيچ نصيب خودم نمي شودجزخاطراتي پرازهيچ که يادشان هم درد دارداي نگار من مبادا ناکسان رامت کنند /با بدان کمتر نشين ترسم که بد نامت کنند /من نميگويم که با کس خو مگير/ هرکه بهرت تب کند بهرش بمير امشب را به نور قرنها قدمت جاري نگه داريمشب يلدا ، اين شب زايش مهر و ميترا ، شب زايش نور و روشنائيبر تو ايراني مبارک شب يلدا شد و ميلاد خوش ايزد مهرزايش نور از اين ظلمت تاريک سپهرشب يلدا شد و بر سفره دل باده عشق.رخ معشوقه و مدهوشي دلداه عشقشب يلدايتان پرستاره و پرخاطره باد هر چه از روشني و سرخي داريم برداريم کنار هم بنشيينيمو بگذاريم که دوستي ها سدي باشند در برابر تاريکي هايلدايتان رويايي…روزهايتان پر فروغ،شبهايتان ستاره باران!ا شب ولادت ميترا ،الهه ي مهر بر آن شويم همانند پيشينياناهريمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنايي مهر و محبت در دلمان جوانه زند و بذر عشق ودوستي طولاني ترين شب سال را منور کنديلدا مبارک يلداست بگذاريم هر چه تاريکي هست هرچه سرما و خستگي هستتا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بيداري را پاس داريمتا فردايي روشن راهي دراز باقيست شب يلدا مبارک!ا شب يلدا هميشه جاوداني است / زمستان را بهار زندگاني استشب يلدا شب فر و کيان است / نشان ازسنت ايرانيان استيلدا مبارک يلدا، دختر سياه موي بلند بالا، يادگار نام وطنميوه پائيز ايران و عروس زمستان، در راه استاو را بر سفره مهر بنشانيم و با نسل فردا پيوندش دهيمايراني بودن را فراموش نکنيم. يلدا مبارکباد هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی / آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ، که من کال ماندم و به تو نمی رسم !ا چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است ، شرم دارم که شکایت کنم از "تنهایی"ا ماه من ، نماز آیات می خوانم ، وقتی گرفته ای !ا خداوند پرسید : میخوری یا میبری ؟ گفتم میخورم ، اما افسوس که نمیدانستم لذت ها را میبرند و غصه ها را میخورند !ا خدایم را دوست دارم و باوفاتر از او سراغ ندارم ، به رسم همین وفاداریست که کسانی را که دوست دارم به او می سپارم از تمام دار دنیا ، تنها یک چیز دارم : دوستت !ا فانوس شب وداع ، با هر سوسو / می گفت که آن کوچه ی رویایی کو / او بود و کمی شعر و هوایی ابری / امرو نه ابریست ، نه شعریست ، نه او !ا کارگر خسته ای سکه ای از جیب کت کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ، ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد ، "صدقه عمر را زیاد می کند"ا اندازه ی یه سر کبریت دلم برایت تنگ شده ، کوچیکه ولی دنیا رو به آتیش میکشه !ا اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را هر وقت دیدی نیستم بیا تعمیرگاه ، چون همیشه خرابتم !ا از اوج فلک ستاره چیدن سخت است / دور از منی و به تو رسیدن سخت است / ای دوست که بی تو زندگی زندان است / بدان که از تو دل بریدن سخت است چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند !ا تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم ، یک سبد عاطفه دارم ، همه ارزانی تو اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟ دیدی اشتباه کردی ! دوستت دارم حرف نیست یه زندگیه ، اما زندگی دو حرف بیشتر نیست : تو !ا خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی / تو هم زجر جدایی را به تلخی میچشیدی / اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی / پشیمان میشدی از این که عشق را آفریدی من قفل کردم ، صندوق قلب و دلم ، همچنین درب اتاق ، و تو چه می دانی پشت این درب پر از قفل بلبلی می خواند که پر از شور و وفاست اونقدر که فکرشو میکنی دوستت ندارم ، چون اونقدر دوستت دارم که نمیتونی فکرشو بکنی !ا از آجیل سفره ی نوروز ، چند پسته ی لال مانده است ، آنها که لب گشودند ، خورده شدند ! آنها که لال ماندند ، می شکنند ! دندانساز راست میگفت : پسته ی لال ، سکوتش دندان شکن است یاد ما خواه بکن خواه مکن ، مختاری / لیکن ای دوست بدان کنج دلم جا داری با تو بر مرغان دریایی امیرم / بی تو در زندان تنهایی اسیرم / با تو در کاخ وفا ارباب عشقم / بی تو در کوه جفا سنگی حقیرم تنهاترین آدم ها یه سایه دارند باهاش حرف بزنند ، از وقتی رفتی آنقدر غرق ظلماتم که سایه ای هم برایم نمانده !ا اینجا آسمان صاف تا قسمتی به رنگ دوستی همراه با غبار فراق است ، توده ای سلام به سمت شما در حرکت است ، ضمنا احتمال بارش بوسه فراوان است خوب میدانم برای من کسی مثل تو نیست / خوب میدانم که روزی باز ناچارم به تو / میروم شاید دلت روزی گرفتارم شود / میروم اما گرفتارم ، گرفتارم به تو شادی ، پروانه ی است که هرچه تقلا کنی نمیتوانی آن را شکار کنی ، باید آرام باشی تا روی شانه ات بنشیند ، پس زندگیت سرشار از آرامش و شانه هایت پر از پروانه وقتی گلدون خونمون شکست ، پدرم گفت : قسمت این بود ، مادرم گفت : هیف شد ، خواهرم گفت : قشنگ بود ، داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم ، اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی / ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی گاه این نازک دلم ، یاد رویت میکند / گاه با دیدار گل ، یاد بویت میکند / گاه با دلواپسی ، در کنار پنجره / از هزاران قاصدک پرس و جویت میکند از انتهای خیالت تا هر کجا که بروی ، بازهم بهم میرسیم ، زمین بیهوده گرد نیست !ا اگر پیراهن یوسف علاج درد یعقوب است / علاج درد ما هم دیدن یاران محبوب است داور قلبم نه سوت دارد نه کارت قرمز ، راحت باش ، تا دلت میخواهد خطا کن با من بمان ، نه برای اینکه در دنیای بی رحم تنها نباشم ، با من بمان تا در دنیای بی رحم تنهاییم ، تنهاترین باشی گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق میشوند ، به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند !ا زندگی تکرار فرداهای ماست / میرسد روزی که فردا نیستیم / آنچه میماند فقط نقش نکوست / نقش ها می ماند و ما نیستیم بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است : تو !ا خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری / فریاد از آن چشم سیاهی که تو داری / هرچند گلی نیست به خوش چشمی نرگس / در خواب ندیده است نگاهی که تو داری فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود ، از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم !ا یک غنچه بدون شاخه خواهد پژمرد / یک شاخه بدون غنچه هم خواهد مرد / سوگند به عشق ، باغبان برگردان / بی غنچه دلم تاب نخواهد آورد اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام / خارم ولی به سایه ی گل آرامیده ام / با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق / همچون بنفشه سر بر گریبان کشیده ام حکم فراموشیت را آوردند ، ولی به یاد "مهربانیهایت" امضا نکردم چه خوش خیال است ، فاصله را میگویم ، به خیالش تو را از من دور کرده ، نمیداند جای تو امن است ، اینجا در میان دل من در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی !ا ما با دلمان هنوز مشکل داریم / صد سنگ بزرگ در مقابل داریم / معشوق خودش می برد و می دوزد / انگار نه انگار که ما دل داریم هرچند تنهایی را دوست ندارم ، اما دوست دارم در قلب تو تنهای تنها باشم ! ا تقدیر من این است که با درد بسازم / از این دل نامرد دلی مرد بسازم / انگار قرار است که من داغ دلم را / با گریه ی چشمان خودم سرد بسازم چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم ، خانه اش ویران باد / من اگر ما نشوم تنهایم ، تو اگر ما نشوی ، خویشتنی امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم / در غربتی تاریک و سرد ، از غم حکایت میکنم / امشب وجودم خسته است ، از سردی دلهای سرد / آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد ؟ ما با نفس سلامت ای دوست خوشیم / از گرمی هر کلامت ای دوست خوشیم / هرچند که افتخار دیدارت نیست / با زنگ خوش پیامت ای دوست خوشیمنم نم عشقت را با دریای محبت دیگران عوض نمیکنم ، حتی اگر در طوفان غمت بمیرمگل را ساعتی ، محبت را روزی و عشق را لحظه ای ، اما تو را برای همیشه دوست دارم می نویسم باران ! می نویسم سرما ! می نویسم غم و اندوه و نفس ! می نویسم احساس ، تا بدانی دل من بی تو گلم میمیرد و بدان دل سرد است و کمی بارانی ، غم سراسر دل من پر کرده ، کاش اینجا بودی قسم به آیه ی چشمت ، به خوبیت به صفایت / دوباره مثل همیشه ، دلم گرفته برایت استعداد عجیبی در شکستن داری ، قلب ، غرور ، پیمان ، استعداد عجیبی در نشستن دارم ، به پای تو ، به امید تو ، در انتظار تو در تقویم دوستی این را به ذهنت بسپار ، روزی به نام فراموشی وجود نداردسوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست / آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری یک سمت تویی و عشق : مرگی ساده / یک سمت جهان به قتل من آماده / می ترسم ! مثل بچه گنجشکی که / در دست دو بچه ی شرور افتاده اگر دیدی دنیا برات مفهومی نداره ، تحمل کن ، شاید خودت دنیای کسی باشی مي خوام به سردي شب هام بخندم / مي خوام به پوچي فردام بخندم / وقتي مي بينمت با ديگروني / تو اوج گريه هام مي خوام بخندم / مي خوام داد برنم تنهاي تنهام / مي خوام وقتي ميگم تنهام بخندماي عزيزم يه چيز ميگم که يادت باشه / قول بده که هميشه به يادم باشي ، باشه ؟نهادم بر لبت جان و دل فدا کردم / گر صد جان دگر داشتم فدايت مي کردمدر سرزمين قلبم خانه اي ساختم که پنجره هايش هيچ گاه از ديدنت خسته نمي شدند ، در اين خانه هميشه خاطراتم را مرور مي کنم ، اگر چه ازت دور شدم ولي حرف هاي گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است ، نام تو هميشه در ذهنم و ياد تو هميشه در قلبم جاريست يادم باشد و يادت نرود که همه ي ما براي يکبار ايستادن ، هزاران بار افتاده ايم ! اس ام اسچه قدر سخت است منتظر کسي باشي که هيچ وقت فکر آمدن نيستقشنگ ترين لحظات را کسي به تو ميده که بتونه غمگين ترين لحظات را از تو بگيرهعاشقي اولش خوبه آخرش سخته / نيست کنارم ، رفته خيلي وقتهآيين عشق بازي دنيا عوض شده است / يوسف و زلخا هم عوض شده است / سر همچنان به سجده فرو برده ام ولي / در عشق سال هاست که فتوا عوض شده استسراغ کلبه ي ما را کسي جز غم نمي گيرد ، خوشا روزي که غم هم گم کند ويرانه ي ما رادرد حرف نيست نام ديگر من است ، من چگونه نام خويش را صدا کنم ! اس ام اسآمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟ / حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟امروز با غرورت باز م مرا شکستي با ناز وقهر و کينه مهرم زدل گسستيداني که بي تو هيچم اي ماه بي مروت باشد که بار ديگر قلب مرا شکستي دلم را شبي در حضورم شکستي نه آينه، حتي غرورم شکستيندادي به خلوتگاه عشق راهم پلي بود اگر در عبورم شکستيگفته بودي، از غرورم، از سکوتم، خسته اي من شکستم هر دو راگفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام به خاموشي مغرورانه اتشکستي تو مراغرور من که زسختي به کوه ميمانست ، کمر به کشتن خود بست و خاک پاي تو شددلم که به همه بيگانه بود و يار نداشت ، چه ديد در تو که اينگونه آشناي تو شد ؟هيچ وقت مغرورنشو ، برگ ها وقتي مي ريزند که فکر مي کنند طلا شده انددوستي شوخي سرد آدماست ، بازي شيرين گرگم به هواستواسه کشتن غرورمن و تو ، دوستي توطئه ثانيه هاستکاش غرورم را که در پستوي سادگيم پنهان بود مي يافتياما تو اين سادگي را بهانه اي قرار دادي براي در هم شکستن غرورمرا به غرور چکار . . . ؟شبيه چشمهاي تو پر از گناه مي شوم** ميان ظلمت شب قبله ماه مي شومخدا,زمين,گناه,عشق,من وتو,ببين چطور**به خاطر غرور تو زياده خواه مي شوم دلم تنگه وقتي جاي ديگه اي ندارم از تو هرگز گله ايندارم به جز تو فکر ديگه اي آخه تو برام يه چيز ديگه اياندازه تموم ستاره ها يکم کمتر از خدا از بالا تا کف درياهاشبح عشق تا روح مسيحا از پاکي يوسف تا کرخ زليخااز جنون مجنون تا قلب ليلا از عشق درگا تا گيتار لورکاخيلي دوست دارم به خدابيا آبي باشبه رنگ آسمان تا من هميشه سر به هوايت باشمبوق اشغال ميزند وقتي شماره ات را در ذهنم مي گيرمکسي انگار پشت خط استزير باران بيا قدم بزنيم حرف نشنيده اي به هم بزنيمچتر را تا كنيم و خيس شويم لحظه اي پشت پا به غم بزنيمدر تمناي نگاهت بي قرارم تا بيايي / من ظهور لحظه ها را مي شمارم تا بياييخاک لايق نيست تا به رويش پا گذاري / در مسيرت جان فشانم گل بکارم تا بياييآقا بيا به خاطر ياران ظهور کن / ما را از اين هواي سراسيمه دور کنوقتي براي بدرقه ي عشق ميروي / از کوچه هاي خلوت ما هم عبور کندل سياه شب و بارش تلالو ماه / صداي حسرت و اندوه و ناله و صد آهبيا که بغض فروخورده ي دلم واشد / و نور صاعقه اي ناگهان هويدا شد تکسواري جمعه مي آيد ز راه / مردم آخر کي ببينم يک نگاهاسير پنجه ي درديم بي تو / نگاه نرگسي زرديم بي تواگر چشم انتظار تو نبوديم / در اين دنيا چه مي کرديم بي تولبهاي مرا از همه استثنا کنيک بوس خصوصي به لبم اهدا کن ! اس ام اس دلم کرده هوايت نازنينمفداي بوسه هايت ! نازنينمتمام صورتت پنکيک پوش استبگو بوسم کجايت نازنينمهي اس ام اس برو پيش اوني که فکر ميکنم. اگه کار داشت مزاحمش نشو. اگه خواب بود آروم ببوسشو برگرد. اگه تو رو خووند بهش بگو که دوسش دارم.! اس ام اسبوسه يعني عشق خالي از گناه. بوسه يعني قلب تو از آن من. بوسه يعني تو هميشه مال من! اس ام اسبه اميد نگاهت ايستادن به روياي شانه هايت سر نهادن گونه هاي زيبايت را بوسه دادن مرا خوش تر از اين آرزويي استاگر خري تو را بوسه كند بهتر از آن است كه بوسه اي تو را خر كنــــــــــــــدسبوسه يعني وصل شيرين دو لببوسه يعني عشق ، در اعماق شببوسه يعني مستي از اعماق عشقبوسه يعني آتش و گرماي تبشب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميكارم تا بداني اي خوبم دوستت دارميک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند. دلم برات تنگ ميشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه ميزنممي خوام يه چيز بگم ، گر چه دوريم ز هم / نمي ذارم توي دلم ، جا بگيره غصه و غمتو طبيبي و من بيمار عشق تو ام ، آيا مي تواني مرا درمان کني ؟ چگونه ؟از وقتي که رفتي جات خيلي خاليه / نمي تونم توصيف کنم که حالم چه حاليهکلمات محبت آميز کوتاه و آسان است ، ولي بازتاب آن ها واقعا بي انتهاستديشب در جاده هاي سکوت در ايستگاه عشق هر چه منتظر ماندم کسي براي لمس تنهاييم توقف نکرد و من تنهاتر از هميشه به خانه بر گشتم ! اس ام اسهيچ گاه ويتريني نداشته ام تا دلم را در آن به نمايش بگذارم ، در قامت يک فروشنده ي دوره گرد عاشق تو شدم ، از اين روست که تمام خيابان هاي شهر ، عشق مرا مي شناسند تو را ای گل کماکان دوست دارم / به قدر ابر و باران دوست دارم کجا باشی کجا باشم مهم نیست / تو را تا زنده هستم دوست دارم … اگر سرت رو روی سینه ام بگذاری هیچ صدایی نخواهی شنید … قلبِ من طاقت این همه خوشبختی رو نداره ! تبسم را فراموش نکن. لبخند بی هزینه ات گران ترین هدیه است … آنان که بودنت را قدر نمی دانند رفتنت را “نامردی” میخوانند … مه شب مرغ دلم بر سر دیوار تو بود / میپرد از قفس و عاشق دیدار تو بود خبرت هست که از خوبی خود بی خبری / به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتری … عجب رسمی ست رسم آدمیزاد / که دور افتاده را کم میکنند یاد که دور افتاده حکم مرده دارد / که خاک مرده را کی میبرد باد … اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت… ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار نشود یار کجاست …؟ من تنگ دلم یا که جهان تنگ شده تیره بصرم یا افق این رنگ شده گوش من بی حوصله بد میشنود یا ساز طبیعت خشن آهنگ شده … باوفا! مهر تو اندر جان ماست زندگی بی دوستی زندان ماست کم بزن آتش دل بی تاب را یاد خوبت روز و شب مهمان ماست … عاقبت از غم عشق تو دیوانه شدم / باده بر دست شدم راهی میخانه شدم آن قدر حسرت میخانه کشیدم که ز شوق / به تمنای شرابت همچو پیمانه شدم … گفتی مسافری و من آنقدر عاشقم که سال هاست نماز دلم را شکسته میخوانم … متاسفانه توی قرن ۲۱ اسکل به کسی گفته میشه که قلبی پاک و بی گناه و مهربون داره آدم فروش و نا رفیق نیست و از پشت خنجر نمیزنه … عشق بعضی وقت ها از درد دوری بهتر است/بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است توی قرآن خوانده ام، یعقوب یادم داده است/دلبرت وقتی کنارت نیست ، کوری بهتر است من شکستم تا تو را عاشق کنم بعد من باران فقط آب است و بس هر که بعد از من سراغت را گرفت زشت یا زیبا فقط خوابست و بس … بیچاره آسمان … دلش به خورشیدى خوش است که هر روز دورش میزند … زیبایی عشق به سکوت است نه فریاد، پس با تمام سکوتم دوستت دارم … سر به هوا نیستم اما همیشه چشم به آسمان دارم. حال عجیبی ست دیدن همان آسمان که شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای … بی انصاف این گره با یک نگاه تو باز میشد تمام دندانهایم درد میکند … دلم با تو بود تو ولی سرد شدی آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم و تو به من تهمت سرد شدن زدی … خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد و رمز جدول چنین بود: دوستم بدار … هنوز هم… از بین کارهای دنیا… دل بستن به دلت بیشتر به دلم می چسبد …
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 16 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم