آهوی من

صورت زمین خیس است از عطوفت چشمانِ آسمان...
آنگاه كه آسماني ترين صورت را بر صورت زمين گذاشت...
و چون لمس عشق ممكن شد،خيسي همه زمين را غسل داد...
باز قطرات اشك شوق در چشمان ابري آسمان...
و باز نگاه عاشق ِ زمين كه بالا را مي نگرد...
براي عاشق هميشه معشوق والاتر است...
و اينگونه است كه عاشق هميشه سربلند است...
چون براي ديدن عشقش بايد بالا را بنگرد...
و چون چشم به چشم معشوق بدوزي عطوفت نگاهت چشمانش
را خيس ميكند...
و خيسي چشمان عاشقش صورتت را غسل ميدهد...
اينطور مواقع اصلا نميشود تشخيص داد عاشق گريه ميكند
يا معشوق...چون صورت هر دو با يك جنس اشك خيس است...
و امروز نگاه زمين به آسمان چقدر عاشقانه است...
راستي:از آسمان به زمين مي بارد؟...
و نميشود كه از زمين به آسمان ببارد؟...
و چون عاشق باشي همه چيز ممكن است...
از زمين به آسمان هم مي بارد در عاشقي...
اينكه همه وجودت را در دست ميگري و تقديم معشوق ميكني...
اينكه همه هستيت رو در يك نگاه به او هديه ميكني...
اينكه هستي تا بجايش جان بدهي...
اينكه هستي تا برايش باشي...
اينكه اون نيز چون تو هست...والاتر از تو...
يعني هيچ چيز غير ممكن نيست...
راستي ميداني...
چرا بعد از گريه آسمان رنگين كمان پديدار ميشود...
و ميداني چرا تو با همه يكرنگي شبيه رنگين كماني؟...
من ميدانم...ناگفته هاي دلم...
داره بارون مياد...چيك چيك...قطراتش ميخوره رو سقف خونه و دلم رو پرواز ميده...
بوي عطرش مشامم رو پر كرده...
باز باران باريد...باز ديوانه ترم كرد هوا...
طراوتش رو دوست دارم،صداش رو،بوي عطرش رو،خيسيش رو...آسمون شبيه من ميشه اينطور
موقع ها...شايد چون حس ميكنم هم دردم شده دوستش دارم...و شايد چون عاشقي رو تو چشاش
ميخونم...زمين خيس خيسه...آسمون خيس تر...و دل من بين و زمين و آسمان...
راستي:هيچ دقت كردي زمين و آسمون با اين همه فاصله فيزيكي كه از هم دارند باز هم
هميشه عاشق هم هستند و به هم نگاه ميكنند...تا حالا ديدي آسمون به جايي ديگه جز
زمين چشم بدوزه؟اينه حكايتي عاشقي...اينه...
فاصله ها را در عشق تو بر زمين ميكوبم و ميشكنم...
در عشق فاصله بي معناست...
الهی! در شگفتم