سه نقطه
آخر خطي وجود نداشت كه نقطه بگذارم و سر خطي كه بروم...
آخر خطِ بودنم به آمدنت وصل شد...
كم آوردم...خاتم تو بودي...
كلامم نا تمام ماند...
براي هميشه نقطه از آخر نوشته هايم رفت...
و فهميدم همه عمر آن يك نقطه...يك اشتباه بود...
وجودم ناتمام بود...كلامم ناتمام تر...
قلبم ناتمام بود...روحم ناتمام تر...
تو را كه يافتم آسوده شدم...
سه نقطه هايم را تو تمام كن...
تو ختم كلام مني...
خاتم آرزوي هاي من...
خاتم عشق من...
آخر بودنم هم سه نقطه خواهم گذاشت...
تو تكميلش كن...
بميرم يا بمانم؟...
خاتم تويي...انتهاي همه سه نقطه هاي ناتمام دلم...

نغمه هر روز دلم...عاشقی دانلودش کن
غرق در خویشم...غرق در تو...
نفس عمیق میکشم...
این اکسیژن نیست که کم می آورم...
احساس میکنم یک در میان میزند...قلبم...
نارسایی نیست...
گفتنی نیست که بگویم...
وصف کردنی نیست...
باید چون من باشی تا باورش کنی...
و چون من شدن آسان نیست...
چشم ها در خواب نازند...
خواب ناز چشمانم را نمیخواهم...
خدا هست و من...
من و یاد تو...
برای از تو گفتن لبریزم...
گوشی نیست که تاب مرا بیاورد...
دلی نیست که تاب دردم را داشته باشد...
گاه پنهان میکنم...گاه آشکار...
گاه میگویم و گاه ساکت...
دست به دامان قلم میشوم گاهی...
گاهی که برای من همیشگیست...
آه...نفس عمیقی که قفسه سینه ام را تکان میدهد...
غم نیست...
خالص خالص...
عشق...
خواب برایم بی معناست...من هم برای خواب بی معنا شده ام...
معنی سنگینی روح را میفهمی؟...
معنی سنگینی عشق را چه؟...
روح سبک و سنگین دارد...
وقتی که روح پر میکشد...وزن آن مشخص میشود...
عشق هم وزن دارد...
و عشق تو سنگین است یار من...
سنگین ترین عشق جهان...
من وزنش را محک زده ام...
به قول عارفی میگفت:چه بگویم که اگر لب باز کنم هزار معنا خواهد شد...
چه بگویم...
رمز و رموزی هست که نمیتوان به زبان آورد...
جایی هست که جز سکوت صدایی نباید باشد...نباید...
چه بگویم که نگفته میدانی...
چه بنویسم که ننوشته میخوانی...
بیتابم...
همیشه بیتاب...
بی قرارم...
همیشه بی قرار...
نخواه که بیتاب نباشم...بیتابی از خواص عاشقیست...
نخواه بی قرار نباشم...
قرار از من بردی...چه بگویم...
گاه..................
.........................
چه فریادی بالاتر از سکوت...
گاه به نهایت میرسد...
به نهایت رسیده...
خدایا...مددی...
دست دلم را محکم بگیر ...
الهی! در شگفتم