آب
آب را گل نكنيم:
در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيره اي پر مي شويد.
يا در آبادي، كوزه اي پر مي گردد.
آب را گل نكنيم:
شايد اين آب روان، مي رود پاي سپيداري، تا فرو شويد
اندوه دلي.
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب.
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است.
چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آن جا، مي كند روشن پهناي كلام.
بي گمان در ده بالادست، چينه ها كوتاه است.
مردمش مي دانند، كه شقاق چه گلي است.
بي گمان آن جا آبي، آبي است.
غنچه اي مي شكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را مي فهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم.
کاش
کاش در دهکده عشق فراواني بود توي بازار صداقت کمي ارزاني بود
کاش اگر گاه کمي لطف به هم مي کرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
کاش به حرمتِ دلهاي مسافر هر شب روي شفاف ترين خاطره مهماني بود
کاش دريا کمي از دردِ خودش کم مي کرد قرض مي داد به ما هر چه پريشاني بود
کاش به تشنگي پونه که پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل ِ حافظ که پر از معجزه و الهام است کاش رنگ شب ما هم کمي عرفاني بود
چقدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ِديوانه که باراني بود
کاش سهراب نمي رفت به اين زوديها دل پر از صحبت اين شاعر کاشاني بود
کاش دلها پر افسانه نيما مي شد و بيادش همه شب ماه چراغاني بود
کاش اسم ِ همه دخترکان اينجا نام گلهاي پر از شبنم ِ ايراني بود
کاش چشمان پر از پرسش ِ مردم کمتر غرق ِ اين زندگي سنگي و سيماني بود
کاش دنياي دلِ ما شبي از اين شبها غرق هر چيز که مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت، شبي کاش دعايي بکنيم راز اين شعر همين مصرع ِ پاياني بود
درد دل يه عاشق
به آسمون نگاهي كن ديگه ستاره نداره صداي قلبمو ببين ديگه صدايي نداره
به اين دلم نگاهي كن عكس تو رو كشيده باز از رسم روزگار خود چه غصه ها كشيده باز
گفتيم تا آخر مي مونيم تا آخر قصه ي عشق اما نصيبمون چي شد ؟ تنها ، غم و غصه ي عشق
من نمي گم خودت بگو آخر دنيا كي ميشه ؟ بازي روزگار اينه ؟!اين بازي هم تموم ميشه ؟
گناه اين دل چي بوده ؟عاشق و بيقرار شده تنها شده دوباره دل آخر دنيا كي شده ؟؟؟
تو آســــــــــمون تاريكم مهتاب ديگه نور نداره بي كس و تنها و غريب شوقي به موندن نداره
عكس چشاتو مي بينم به هر طرف نگاه كنم دلم مي خواد هميشه باز جون و دلو فدات كنم
براي هر كي آدمي !براي من آسموني خودت مي دوني حرفامو اما نمي خواي بموني ؟
شايد كه تقصير منه گناه اين دلم چي بود ؟ دلت برام تنگ نميشه ؟ اي هستي و اي تار و پود !
تا كي بايد اشك بريزم ؟قسمت اين دل چي ميشه ؟ مي خواي فراموشت كنم ؟اما مي دوني نميشه !
چاره ي اين دل غريب با غم و غصه ، سازشه بي تو ، تموم زندگيم تو لحظه اي فنا ميشه !
خودت مي خواستي بمونم ترانه و شعــــــــر بخونم گوش كن به حرف اين دلم قصه برات نمي خونم !
فكر نكني مي خوام برم زياده طاقـــــــت دلـــم عاشق و ديوونت منم پنهونه اشكهاي دلـــم
بدون ! يه عاشق غريب چشم انتظارت مي مونه باز دوباره عاشقي رو براي قلبت مي خـــونه
بدون ! نگاه مست تو آتيش به قلبم ميـــــزنه اون حرفاي قشنگ تو دلم رو آســون مي بره
ناز نگاه چشماتو چرا تو پنهون مي كني ؟ مگه مي خواي دل منو !از تو دلت بيرون كني ؟؟؟
خسته شدي از دل من ؟ نمي خواي عاشقت باشم ؟ پرنده اي بشم برات نخونده مهمونت باشم ؟
شايد كه اينجور نباشه من اشتباه حاليم شده ! اسم قشنگ و ناز تو تموم زندگيـــــم شده !
قسم به چشم مست تو هميشه با تو مي مونم حكايت عشقتو بازبراي عالـــــم مي خونم
بيا با عشق پاكمون غصه ها رو دوا كنيــــم ! هميشه عاشق بمونيم به عهدمون وفا كنيــــــم





الهی! در شگفتم