عشق
تورا من زهر شیرین می خوانم ای عشق،
که نامی خوشتر از این ات ندانم.
وگر-هرلحظه- رنگی تازه گیری،
به غیراز""زهر شیرین ات""نخوانم...
تو زهری ،زهر گرم سینه سوزی،
تو شیرینی،که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی،که جان را
نشاط ازتو،غم از توست،مستی از توست.
یه آسانی،مرا از من ربودی
درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی...
بسی گفتند:""دل از عشق برگیر""!
که نیرنگ است و،افسون است و،جادوست!
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است اما...!""نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تب آلود،
تنم را در جدایی کی گدازد
ارآن شادم که در هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد...
اگر مرگم به نا مردی نگیرد،
مرا مهر تو در دل جاودانیست.
وگر عمرم به ناکامی سرآید،
تورا دارم که:مرگم زندگانیست!!!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 8 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|

الهی! در شگفتم