همیشه باش
در نبود تو گاهی
با کوچکترین بهانه بغض میکنم
حتی به کوچکی یک پرتقال
آری از عطرش مست شدم اما
دست نخورده گوشه ای از میز رهایش کردم
من نمی دانم این روزها
جا و مکان و خورد و خوراک تو را
من حتی به بهانه ی
چرت نیم ساعته ی ظهر
بغض میکنم

من نمی دانم حال چشمان بی خواب شده ی تو را
من حتی آن زمان که
دستم را سمت پیچ بخاری کوچک اتاق میبرم
بغض میکنم
بگو به من گرمای وجودت پابرجاست؟
من حتی
با دیدن یاکریم های زیر شیروانی هم بغض میکنم
من در نبود تو
با بهانه،بی بهانه،هرلحظه بغض میکنم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۱ ساعت 10 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم