دلتنگی عزیز
ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بی تو گريستم...
کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو می رساند.
تا بدانی "بی تو" چه می کشم.
کاش قاصدک اين پيغام را به تو ميرساند که اميد و آرزوهايم بی تو
آهسته آهسته در حال فرو ريختن است
********
مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در
طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست
داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند
همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم