همرنگ
ولی
ترکیب رنگ احساس هایمان زیبا نیست.
................
من از خود اندکی دلگیر ،کمی بیتاب و غمگینم
دگر آرامشو تنها ، فقط در خواب میبینم
به یکجا میشوم خیره و در فکر همه هستم
به جز نابودی قلبم که هر دو بالشو بستم
نمیخواهم دلیل اشک چشمان کسی باشم
و یا در قلب هیچکس باعث دلواپسی باشم
نمیخواهم کسی با یاد من اندوهگین باشد
کسی با درد عشقم لحظه ای روی زمین باشد
نمیخواهم کسی شب ها به یاد من رود در خواب
نمیخواهم برای دوری ام هر شب شود بیتاب
به هر سمتی روم سمت دگر تخریب میگردد!
من از بس روزهایم بد شده ، تقویم میخندد
من از خود هم گذشتم ،دیگران این را نمیبینند
فقط بر روی دیوار غمم ، آجر میچینند
من از ناراحتیه دیگران هرگز نمیخندم
چرا اینگونه در ذهن همه من نقش میبندم !!!
برای دل بریدن ها همیشه منطقی بودم
ولی پیش نگاه دیگران ، من سر سری بودم !
دریچه های قلبم را به روی هر کسی بستم
که نفرین میکند من را اگر چه عشق او هستم !
همه گر میزنند لاف محبت لیک آن روزی
که مال او نباشی تو به دستان همان سوزی !
اگر این معنیه عشقه من این عشق را نمیخواهم
که تنهایی شرف دارد، به این تنهایی میبالم




الهی! در شگفتم