چه بنویـ ـسَـمْ

من حکایت داستانی ام که عشق را می کند معنی
تیر خورده از زهر عشق
من حکایت همان قصه ی عاشقانه ای هستم
که گویا قبل از هر دل دادنی بایدش خواند
من همان قصه ی شمعی هستم
که هر لحظه می سوزد و اشک میریزد از غم تنهایی خود
فریاد ها مرده اند
سکوت جاری است
تنهایی حاکم سرزمین بی کسی ست
میگویند خدا تنهاست
ولی من که خدا نیستم
پس چرا تنها ترینم…
ساعت عشق بازی

تنت را کوک کن ساعت بامداد ...
تیک تاک میخواهد دلم !!
ساعت عشـــــق بازیـست ..
ثانیه به ثانیه در آغوشت خواهم ماند ..
چه آهنگ دلنشینی دارد ...
تیک تاک آغوشت .. !!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 13 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم