جملات زیبا
می دانم روزی خواهد رسید
که تو نگاه می کنی و من؛
شعر می گویم...
تو می خندی و من؛
شعر می گویم...
تو راه می روی؛
آواز می خوانی؛
می نشینی؛
و شب ها...
با همان آرامش خاص خودت
به خواب می روی
و من؛
غَــــــزَل می گویم...غَـــــــزَل می شوم...
و تو می شوی اولین و زیباترین؛
کتاب شعرعاشقانه ی تاریخ که نَفَس می کشد ...

بر لب شن های ساحلی ، هماهنگ با تلاطم دریا ...
رها می شوم در آغوش تو .
صدای هوهوی باد ، همراه با دوستت دارم هایت ، در گوشم می پیچد
و من مست می شوم با قطره ای از دریایی که در آغوشت داری ...

غــرور به عـشـق اجـازه رسـوا شـدن نـداد
یــک بــوســه در تـهِ ..تـهِ ..تـهِ قـلـبم مُـــرد

من با تو فاصله ای ندارم !
مـثـل هـوا
کـنـارت هـسـتـم ...
فـقـط ، کـمـی مـرا نـفـس بـکـش
" حبسم کن درون سینه ات ...! "

زندگی قصه و حرفیست که شیرینی آن
خــنــده ی تــوســت ...
تلخی اش ...
گــریــه ی تـــو ....
کاش که پر باشد لحظه هایم همه از خنده ی تو .
مست هستم از هوایی که نفست در آن میپیچد ...
نفسم در گیر است لا به لای نفست
آه چقدر شیرین است طعم نفست !!!

مهم نیست که بگی خوب مینویسی !!!
برای من مهم این است که بفهمی و بدانی برای تو مینویسم
و مهمتر اینکه بخوانی آنچه را که مینویسم ...
و لبخند همیشگی ات را بزنی ، و زیر لب بگویی ، دیوونه ...

چــایــت را تــلــخ نـــنـــوش
یــک بــارنــگــاهــم کــن،
تـــمــام قــنــدهــای دلــم را بــرایــت آب مـیـکـنــم ...

من می نویسم و تو نمی خوانی؛
اما چون، مخاطب تویی؛
مدیونم اگر ننویسم ...!

الهی! در شگفتم