مجنون
بید مجنون پیش چشم تو اگر خم می شود
خصلت بید است صد بار دگر خم می شود
دلخوشی مثل سلیمان عشق در فرمان توست
باد پیش گیسوانت تاکمر خم میشود
ای ذلیخا مکر خود را با یهودا نصف کن
پشت یوسف از تکان این خبر خم میشود
لذت هر روزه ات این است من یا بیدها
پیش پای تو کدامش بیشتر خم می شود
خوبم اما ازجنون آنی آدم بترس
گاه پشت جنگل از اسم تبر خم می شود
*********************************
ای بی وفا که وعده ء لبخند می دهی
دل را به آنکه از همه دل کند می دهی
دکان گشوده ای که حراجی به پا کنی
یک جفت سیب تازه به من چند می دهی
یا رومیت ببینم و یا زنگیت ...چرا
خنجر کشیده ای و مرا پند می دهی
فهمیده ای که من به زمستان نمی رسم
هی وعده در حوالی اسفند می دهی
دستم کنار دست تو کابوس مهلکی است
لعنت به هر چه را که تو پیوند می دهی
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 12 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم