سوختن عشق
كاش ميدانستيم كه زود تر از ما عشق ماست كه براي دوري ما ميسوزد و ميسازد... كاش ميفهميديم كه قدر بودن... قدر عاشقي...قدر عشق چيست و چقدر است كاش بيراه نميرفتيم و ميمانديم چون روز اول عاشق عاشق...
بازي با كلمات قشنگ است بازيگري حرفه اي ميخواهد اما قسم كه حقيقت عشق وجود هر گونه بازي و بازيسازي را بي نياز از دروغ و نيرنگ ميسازد...
نميدانم!بلد نيستم!من نميدانم دل سوختن براي چيست؟مرا سوختني نباشد جز براي عشقم براي او براي بودن با او و دور ماندن از او ميسوزم آري اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگي نه به سختي و دلتنگي...
آري ميسوزم از درد دور بودن و عاشقي اما نميدانم چرا...؟خودي ديگر برايم نمانده است نميخواهم خودي را كه ز عشقم دور ميسازد نميخواهم ميسوزانمش آري ميسوزانمش هر دل و هر نگاهي كه مرا دور سازد از عشقم و ميبوسم و ميبويم و ميجويم دمي را دستي را نگاهي را هر نسيم و بادي را كه وجودم را به او و عشقم نزديك سازد
من بنده عشقم بنده عاشق

الهی! در شگفتم