خانه ی دوست کجاست؟

خانه ی دوست کجاست ؟!

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت ، نشان داد سپیداری و گفت :

نرسیده به درخت ،

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد.

پس به سمت گل تنهایی می پیچی ،

دو قدم مانده به گل ،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی :

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه ی دوست کجاست؟؟!

raftioooooooo  tanham ...