دریا
مرا به کفش های قرمزت دعوت کن
در حضور پارک
زمانی که دست در دست هم
میان درختان قدم می زنیم
زمانی که چشم هایت به دور دستها خیره اند
و نمی دانی حرف دلت را چگونه بر زبان جاری کنی
مرا به لبهای سرخت دعوت کن
به بوسه های داغ حرفهای عاشقانه
در یک قدمی نفس هایت
این روزها تنها به رسیدن فکر می کنم
مانند میوه های نوبر بهاری

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 10 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم