صخره
بزرگترین صخره کوهستان
باد صورتم را نوازش میدهد و باز صدایی پر از شیطنت در گوشم نجوا کنان قصه پروازرا برایم میخواند.
بوسه باد بر بالهایم باز وسوسه ام میکند، و باز وسوسه پرواز قلبم را بیتاب کرده است.
و چقدر بی تابی این دلم را دوست می دارم.
چه زیباست منظره دشت از بالای بلندترین صخره کوهستان، حس غروری سراپای وجودم را فرا گرفته است.
دیگر تاب تماشای دشت را از روی صخره ندارم، دوست دارم سرتاسر دشت را زیربالهایم طی کنم.
باد صدایم میکند، دلم بیتاب شده و دشت منتظر است تا رقص زیبای بالهایم را برفراز آسمان جلوه گر باشد.
چشم هایم را بستم ...
و بالاخره از بزرگترن صخره کوهستان پریدم ...
چه زیباست نوازش باد بر صورتم و چه بالهایم را بوسه باران میکند.
چه حس غروری دارد وقتی تمام موجودات دشت مرا به هم نشان میدهند.
از این همه لذت سر مست شده ام ...
پرواز آرزوی لحظه لحظه عمرم بوده و اکنون انگار به تمام آرزوهایم رسیده ام.
چه حس زیبایی ...
چشم هایم را باز کردم، تنها دشت بزرگی را در جلو و صخره بزرگی را زیر پاهایم می بینم و خورشیدی که در حال غروب کردن است.
و باز هم به من خاطر نشان میکند که وقت خیال بافی تمام شده است
و باید به آشیانه ام برگردم.
و من باز بوسه ای بر بال باد میزنم، و به او میگویم:
فردا نیز دوباره برمی گردم ....
اینبار حتما میپرم ، منتظرم باش ...

تو را با دیگران دیدن تصور کردنش سخت است
کنار درد خندیدن! تظاهر کردنش سخت است
تو هستی کوه زیبایی که در دامانت آرامم
خودت را هدیه ام کردی ، تشکر کردنش سخت است
تو را دلواپس چشمان خود دیدم پسندیدم
که بودی نان هر شعری که آجر کردنش سخت است
اگر در سایه ات آرامشی دارم نگیر از من
درخت سر به زیری که تکبر کردنش سخت است
تو را از دست دادم مثل رودی که مسیرش را
دلم را ترس ، خالی کرده و پر کردنش سخت است
شبیه خواب هایم ، زندگی آشفته خواهد شد
تو را با دیگران دیدن! تصور کردنش سخت است

الهی! در شگفتم