عاشق

نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست ،
از آروزی به تو رسیدن است از شاید ها و باید ها
و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را …
شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی
و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !

یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...
همین که دستت رو آروم بگیره.....
یه فشار کوچیک بده.....
این یعنی من هستم تا آخر آخرش.....
همین کافیه

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
...
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
...
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

لذتي که در فشار دادن معشوق تا مرز شکستن استخوانها و گاز گرفتن
تا مرز کندن گوشت اوست در نوازش و بوسه ي عاشقانه به وي نيست !!!
تا مرز کندن گوشت اوست در نوازش و بوسه ي عاشقانه به وي نيست !!!

من دیوانه ان لحظه ای هستم که تو دلتنگ شوی و محکم
در اغوشم بگیری و شیطنت وار ببوسیم و من نگذارم!
عشق من ..بوسه با لجبازی،بیشتر میچسبد!!!

+ نوشته شده در یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۲ ساعت 12 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم