قاصدک

قاصدك! هان... ، چه خبر آوردی ؟
از كجا... وز كه خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی،
اما، اما...
گرد بام و در من...
بی ثمر میگردی.
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک تجربههای همه تلخ
با دلم میگوید
كه دروغی تو، دروغ
كه فریبی تو، فریب
قاصدك... هان،
ولی... آخر...
ای وای...
راستی آیا رفتی با باد؟
با تو ام،
آی!
كجا رفتی؟
آی!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمی، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمیبندم...
خردك شرری هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند

+ نوشته شده در شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲ ساعت 21 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم