سکوت
بس شنیدم داستان بی کسی
بس شنیدم قصه دلواپسی
قصه عشق از زبان هرکسی
گفته اند از نی حکایت ها بسی
حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را
چشمهایش بویی از نیرنگ داشت
دل دریغا سینه ای از سنگداشت
با دلم انگار قصد جنگ داشت
گویی ازبامن نشستن ننگ داشت
عاشقم من، عاشقم من قصد هیچ انکار نیست
لیک با عاشق نشتن عار نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ ساعت 9 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|

الهی! در شگفتم