دشوار
زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست جان من!
باید باشد بهانه هایی که نبودشان نابودت کنند...
مثل :خنده های کسی,نگاه خاصی,صدایی...
چشمهایی, تکه کلامهایی....
اصلا ادم باید برای خودش
نیمکت دو نفره ای داشته باشد ...
تاعصر به عصربه ان سربزند...
شب که شدبایدشب بخیرهایی را بشنود
باید باشند کوچه ها وخیابان و پیاده رو های که...
از قدمهایت خسته شده اند
فنجان های قهوه ای که فالشان عشق باشد....
میزی در کافی شاپ باید شاهد خاطرات ادم باشد...
باید باشند ریتم ها وموسیقی هایی که دگرگونت کنند...
حتی بوی عطری خاص درزندگیت حس شود...
دست خطی که دلت را بلرزاند....
عکس که اشکت را دراورد......
باید باشد.
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
هر قطره از باران که می بارد
انگار نه بر روی زمین
انگار بر روی افکارم می بارد
وصف میکنم از پشت دیوار خانه
باران را
که چگونه می بارد
خسته شدم از بس نوشتم
نوشته هایم همیشه بوی اعتراض دارد
اعتراض از ماندن
اعتراض از دیدن مردمانی که گاه چتر را دور نمی اندازند
هی می نویسم ومی گویم از مردم
اما خودم ....
همیشه بغضی برگلو دارم
بغضی که روزی می کند مرا زین دنیااااااا
باران بارید
تر شد خاطره ها
ناگهان ترسیدم
اشکی جاری شد
افکارم در هم
دیدم ناهموار
عمری رو به تلف
روحی درگیر جسم
می رود از یادم هر چه شادی کردم
می خواهم بروم
دوری ها آوایی است که مرا می خواند
الهی! در شگفتم