خنده

در وادی خیال ترا میپرستمت
آنجا که هیچ نیست
آنجا که پای کسی به زمینش نمیرسد
در وادی خیال
بی ترس
در آغوش دارمت
می بویمت ترا، بی واهمه
زطعن رقیبان فتنه جو
در وادی خیال
اما چه زود
باباد میروی
اما هنوز
و منم با خیال تو ، در وادی خیال
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ ساعت 8 توسط کاظم نقی زاده مقدم
|
الهی! در شگفتم